عبد الحسين نوايى

181

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

تنگ‌نظر و تنگ‌مايه ، همين مجموعهء مختصر را پرداخته باشد . تازه اين مجموعه نيز ظاهرا پس از ميرزا محمد مهدى خان فراهم آمده و مىتوان احتمال داد كه نامه يا نامه‌هايى از نويسنده يا نويسندگان ديگرى نيز در اين مجموعه راه يافته باشد . عليقلى خان واله در تذكرهء رياض الشعرا كه به سال 1162 تأليف شده است مىنويسد كه وى اشعارى از قطعه و قصيده و غزل و مثنوى داشته . ولى ظاهرا اين سخن درست نيست و تاكنون هيچگونه شعرى در تذكره‌ها به نام ميرزا محمد مهدى استرآبادى كوكب تخلص نيامده است . همچنان كه از پايان كار ميرزا محمد مهدى خان اطلاع نداريم ، از وضع زندگى و شمار و نام فرزندان و فرزندزادگان وى نيز بىخبريم و اين امر شگفت‌آور است كه مردى چون وى كه مصاحب روز و شب و محرم و انيس و سفير و منشى الممالك و مورخ و وقايع‌نگار بوده ، در گمنامى بميرد و كسى نداند كه پس از مخدوم نيرومند خود چه كرده و كى مرده و كى بر او گريسته است ، تنها در كتاب « حديقة الشعرا » به چند تن از نوادگان دخترى وى اشاره شده است . شرح حال او را كسى بتفصيل يا به ايجاز ننوشته و هر كه به شرح زندگى وى پرداخته چيزى جز سخنان گنگ و بىارزش ، آميخته به مدح و ثناى لفظى ، نگفته و مطلبى به دست نداده . نمونه را به نقل مطالبى كه در استرآباد نامه آمده ، اكتفا مىكنيم . اين نكته را هم براى روشنتر شدن مطالب بيافزائيم كه ظاهرا در سال 1294 ناصر الدين شاه اظهار تمايل مىكند كه شرح حال « علماء عظام و محدثين والامقام و مجتهدين فخام و عرفاء كرام و اطباء حكمت فرجام و منجمين حقايق نظام » كه « از مبداء اسلام الى هذه الشهور و الاعوام ( 1294 ) در مملكت محروسهء ايران در هر عصرى و هر مصرى بوده‌اند ، نوشته شود تا كتابى در اين باب پرداخته آيد » و انجام اين كار را به اعتضاد السلطنه محول مىنمايد و او نيز به « حكام و فرمان فرمايان جميع بلاد محروسهء ايران » ابلاغ مىكند كه اهل خبرت و بصيرت هر بلدى در اين باب آنچه را دانند و توانند و تعلق به بلد ايشان داشته باشد ، در حيز تحرير درآورده به منصهء